447
448
449
450
451
452
453
454
455
نوشته شده توسط الله وردی در 91/02/27 ساعت موضوع | لینک ثابت
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
--
من دلم را بههوایتو نگه داشته ام
کن قدم رنجه که جایتونگه داشته ام
روزگاریست که باغ دلم افسرده و باز
این چمن را به صفای تو نگه داشته ام
برسر هر مژه ام ای به لب آهب شهید
قطره ها اشک عزای تو نگه داشته ام
ترسم از اشک غمت چشم من افتد از پا
خانه ای را که برای تو نگه داشته ام
تا شود مهر قبول عملم در کفنم
مهری ازکربوبلای تو نگه داشته ام
تو مرا از نظر لطف مینداز حسین
مگر تا چه وفای تونگه داشته ام
نوشته شده توسط الله وردی در 91/02/27 ساعت موضوع | لینک ثابت
به صف شدن همه ی دیوونه ها
حی علی حرم خون خدا
از توی عرش یکی فریاد میزنه
سینه زنها پیش به سوی کربلا(۲)
(۲)
کسی که مهرتو به دل داره نمیشه پیر
یه عمره که دلم شده به عشق تو اسیر
(۲)
میون جمع عاشقها و جمع نوکر ها
اگر صدامو میشنوی
دست منم بگیر}چند بار
تو بهترین رویایی،مه زیبایی،شه والایی
شهید عاشورایی،دم عیسایی،گل زهرایی
(۲)
حسین ابا عبدالله}چند بار
دلم خوشه برا تو سینه زنم
وقف شما روح و جون و بدنم
فقط آقا زیر لب دعام اینه
پیرهن سیاه بشه آخر کفنم(۲)
(۲)
دوباره این دلم گرفته حال شور و شین
غمت دلم رو برده از ازل به زیر دین
هر کی برای حاجتی تو روضه ها میاد
من اومدم بهت بگم
دوست دارم حسین}چند بار
تو بهترین رویایی،مه زیبایی،شه والایی
شهید عاشورایی،دم عیسایی،گل زهرایی
(۲)
حسین ابا عبدالله}چند بار
از غم تو دل من غرق غمه
دیوونتم اینو میگم به همه
وقتی میخوام با تو درد دل کنم
درد دلم فقط آقا حرمه(۲)
ببین که سرخه سینه هامو و دیده ام کبود
مهر تو از ازل حسین دل منو ربود
دعای فاطمه یه عمره همره منه
اگر که عاشقت شدم
دست خودم نبود}چند بار
تو صاحب دنیایی،بزرگ مایی،چقدر آقایی
تو قبله ی دل هایی،شه تنهایی،تو بی همتایی
(۲)
حسین ابا عبد الله}چند بار
نوشته شده توسط الله وردی در 91/02/23 ساعت موضوع | لینک ثابت
من خادمه در خانه شاه ولایم
جارو کش صحن و سرای مرتضایم
من امدم اینجا نه از بهر عزیزی
من آمدم در خانه حیدر کنیزی
خدمتگزار کودکان مه جبینم
من مادر عباسم و ام البنینم
در چشم خود بحری ز خون اشک دارم
من خاطری بد از فرات و مشک دارم
غم نیست گر عباس را در خون کشیدند
یا اینکه با شمشیر دستش را بریدند
چشمش اگر زخمی است این تاوان عشق است
در جنت فردوس او مهمان عشق است
گر جسم او در علقمه شد پاره پاره
شادم که زهرا کرده ماهم را نظاره
تنها غمم اینست او آبی نیاوُرد
با رفتنش امید را از خیمه ها برد
تا هست این دنیا و من زنده هستم
از مادر اصغر بسی شرمنده هستم
--
خزان غم به باغ یاس آمد
وفـات مـادر عبـاس آمد
علمدار امامت سرت بادا سلامت
نفسهـا آه آتشبـار گشته
که داغ فاطمه تکرار گشته
علمدار امامت سرت بادا سلامت
ز گلزار جنان یا ایهاالناس
به استقبال مادر آید عبّاس
علمدار امامت سرت بادا سلامت
بنی هاشم به نوحه دم بگیرید
بـرای فاطمـه مـاتم بـگیرید
علمدار امامت سرت بادا سلامت
اگر چه داغ عبّاسش بـه دل بود
ز اشک حضرت زهرا خجل بود
علمدار امامت سرت بادا سلامت
عزای همسر مولی المـوالی است
امیرالمؤمنین جای تو خالی است
علمدار امامت سرت بادا سلامت
درود ما به داغ روی داغش
سلام ما به قبر بیچـراغش
علمدار امامت سرت بادا سلامت
--
مخوان جانا دگر ام البنینم..
که من با محنت دنیا قرینم
مرا ام البنین گفتند، چون من..
پسرها داشتم ز آن شاه دینم
جوانان هر یکى چون ماه تابان..
بدندى از یسار و از یمینم
ولى امروز بى بال و پرستم..
نه فرزندان، نه سلطان مبینم
مرا ام البنین هر کس که خواند..
کنم یاد از بنین نازنینم
به خاطر آورم آن مه جبینان..
زنم سیلى به رخسار و جبینم
به نام عبد الله و عثمان و جعفر..
دگر عباس آن دُرّ ثمینم
--
بدون ماه قـــدم مــــی زنم ســــــــــــحر ها را
گرفته اند از این آســــــــــــــمان قمر ها را
چقدر خاک ســرش ریخته است، معلوم است
رسانده است به خانم کســــی خبرها را
نگاه کن سر پیری چه بی عصــــــــــــــا مانده
گرفته اند از این قد کمان پســــــــــــرها را
چه مشکل است که از چهار تا پسرهــــــایش
بیاورند برایش فقط سپـــــــــــــــــرهـــــا را
نشسته است سر راه و روضـــــــه می خواند
که در بیاورد آه آه رهگذرهــــــــــــــــــــا را
ندیده است اگر چه ولی خـــــــــــــــــــبر دارد
سر عمود عوض کرده شکل سرهــــــــا را
کنـــــــــــــار آب دو تا دست بر روی یک دست
رسانده است به ما خانم این خبرهــــــا را
بشیر آمد و گفتی که از حسین بــــــــــــــــگو
زعون دم زد و گفتی که از حسین بــــــگو
ستاره بودی و یکدفعه آفتاب شــــــــــــــــدی
برای خانه مولا که انتخاب شـــــــــــــــــدی
به خانه ولی الله اعظم آمـــــــــــــــــــــــدی و
دلیل عزت قوم بنی کلاب شـــــــــــــــدی
به جای اینکه شَوی مُدعی همســــــــری اش
کنیز حلقه به گوش ابوتراب شــــــــــــدی
تنور خانه حیدر دوباره گرم شــــــــــــــــــــد و
برای چرخش دستاس انتخاب شـــــــــــدی
چهار تا پســـــــــــــــــــر آوردی برای عــــلی
که جای فاطمه ام البنین شــــــــــــــــدی
دلت همیشه چنین شوهری دعا می کـــرد
تو مثل حضرت صدیقه مستجاب شـــــدی
اگر چه ضرب غلافــــــــــی به بازویت نگرفت
میان کوچــــــــــــه به دیوار زانویت نگـرفت
تو را به قصد جسارت کســـــی اسیر نکرد
به چادر عربیـــــــــــــــــی تو خار گیر نکرد
تو را که فرق عــلی دیده ای و خون حسن
به غیـــــــــــر کرب و بلا هیچ چیز پیر نکرد
به احتـــــــــــــرام همــــــان تکه بوریا دیگر
زمین خـــــــــــــانه تو نیـــــت حصیر نکرد
از آن زمــــــــــان که شنیدی خزان گلها را
هــــــــــــــــوای کوی تو باغ دلپذیر نکرد
چه خوب شــــــــــد که نبودی کربلا بینی
که دست دشمن دون رحم بر صغیر نکرد
به نعـــــــــــــــــــل تازه گرفتند تا بدنها را
به ضــــــــرب دست لگد میزدند زن ها را
-
فلک امشب به حالم ناله سرکن
به قلب پر ملالم ناله سر کن
فلک پرسیده ای از آسمانها
کجا رفته هلالم؟ ناله سرکن
خدایا خانمانم رفته بر باد
که تنها آشیانم رفته بر باد
مرا موی سپید خواهرم گفت
تمام دودمانم رفته بر باد.....
مه ابرو کمانم . رفته بر باد.....
انیس گریه هایم را گرفتند
توان دست و پایم را گرفتند
کمانی تر شدم از زینب افسوس
سر پیری عصایم را گرفتند....
-
چه کس گیسوی خون ؛ افشانده بر مشک
هــــزاران تیــــر هـا بنشانده بر مشک
ببین زینب چه آوردی برایم !
هنوزم رد خونش مانده بر مشک
......
شبی کابوس صد سر نیزه دیدم
شبی مهتاب را بــــر نیـــزه دیدم
به خود گفتم که بی عباس گشتم
که بـــر حلقوم اصغــــر نیــــزه دیدم
.....
بجوش ای خون که شد تعبیر خوابم
به خون افتاده مـــاه و آفـتـــــابـــم
تــــو و شـــرم از لبان اصغر ، عباس
مـن و شـــرم از دو چشمان ربـابــم
--
ای روح بلند بی نهایت
طوفان غرور رو کوه غیرت
جا داشت فرات خشک می شد
با یاد لبتو از خجالت
--
کم کم دلم از این و از آن سیر می شود
با چشم مهربان تو تسخیر می شود
این روزها مدام به این فکر می کنم
درباره ی من و تو چه تقدیر می شود
فرصت گذشت وقت زیادی نمانده است
تعجیل کن عزیز دلم دیر می شود
چشمم براه ماند و تو از در نیامدی
یعقوب انتظار دلم پیر می شود
(آقا بیا! دارد جوان سینه زنت پیر می شود)
--
در خانه دل ما را جز یار نمی گنجد
چون خلوت یار اینجاست اغیار نمی گنجد
در کار دو عالم ما چون دل به یکی دادیم
جز دست یکی ما را در کار نمی گنجد
مستیم و در این مستی بیخود شده از هستی
در محفل ما مستان هشیار نمی گنجد
اسرار دل پاکان با پاک دلان گویید
کاندر دل نامحرم اسرار نمی گنجد
گر عاشق دلداری با غیر چه دل داری
کان دل که در او غیر است دلدار نمی گنجد
از بخل و حسد بگذر در ما و تویی منگر
با مساله توحید این چار نمی گنجد
گر انس به حق داری از خلق گریزان شو
کآدم چو بهشتی شد در نار نمی گنجد
انسان چو موحد شد در شرک نمی ماند
آری گل این بستان با خار نمی گنجد
گفتار فواد آری در پرده بود لیکن
آنجا که بود کردار گفتار نمی گنجد
--
اي سليمان موري آمد بر درت
رد مكن او را بجان مادرت
اي كه صدها چون سليمان مور توست
چون كليم الله بسي در طور توست
اي اميد انبياء و اولياء
وي نگار نازنين اصفيا
خوش بحال آنكه جانانش تويي
ذكر و ورد و دين و ايمانش تويي
بر در دولت سرايت آمدم
تا زنم بوسه به پايت آمدم
آنقدر در مي زنم اين خانه را
تا ببينم روي صاحب خانه را
بس بود با غير تو گفت و شنود
بستن با غير تو عهد و قيود
بس بود با دوري تو ساختن
پس كي آيد تا بتو پرداختن
در كمند خود اسيرم كرده اي
از خلايق جمله سيرم كرده اي
اي انيس و مونس ديرينه ام
مي زنم سنگ تو را بر سينه ام
بر نمي دارم ز دامان تو دست
بسته ام عهد گدايي از الست
اي تن و جانم بلا گردان تو
كي كشم دست از تو و دامان تو
شوق ديدارت به من جان مي دهد
كي خدا بر هجر پايان مي دهد
--
السلام ای فاطمه ام البنین
السلام ای بانوی دنیای و دین
السلام ای همسر شیر خدا
مادر عباس و شمشیر خدا
السلام ای روح احسان و ادب
آسمان چهار خورشید عرب
در عزای چهار فرزند شهید
عاقبت چون فاطمه قدت خمید
روز تشیع تو ای بانوی دین
ریخت اشک چشم زین العابدین
حیف آنجا خانه یاست نبود
روز تشیع تو عباست نبود
در عزای چهار فرزند شهید
عاقبت چون فاطمه قدت خمید
تو نبودی در کنار علقمه
جای تو صاحب عزا شد فاطمه
لاله ی خونین نثار یاس کرد
گریه بر بی دستی عباس کرد
--
به جان مادرت . . .
ام البنین ای بانوی صبر و تحمل
بر دامنت امشب زدم دست توسل
ای همسر شیر خدا
رفتی از این دار فنا
جانم فدایت
در سینه ات کوهی پر از درد و بلا بود
هر روزو شب چشمت به راه کربلابود
شاید که عباس آید
بوی گل یاس آید
جانم فدایت
--
دروادیه قصابان . . .
سید و سالارما یا حجت الله
برس به فریاد ما بقیه الله
ما بی پناهیم
غرق گناهیم
بهر نجات شیعه عجل ظهورک
نوشته شده توسط الله وردی در 91/02/17 ساعت موضوع | لینک ثابت
![]()
بر در دوست به امید پناه آمدهایم همره خیل غم و حسرت و آه آمدهایم
چون ندیدیم پناهى به همه مُلک جهان لاجرم سوى رضا بهر پناه آمدهایم
از بیابان خطرخیز دیار ظلمات تا به سرچشمه نور این همه راه آمدهایم
بهر دیدار چو بودیم تهى از حسنات بر درش توبه کنان غرق گناه آمدهایم
چون نبودیم در این لشکر زوّار «امیر» لاجرم جزء سیاهىّ سپاه آمدهایم
ما نداریم به جز «کوى رضا» بارگهى به سر کوى تو با عشق و رضا آمدهایم
دست ما گیر و به مقصد برسان اى مولا! لنگ لنگان به تعب نیمه راه آمدهایم!
تو در این مصر عزیزى و گدایانى چند به تمنا به در خانه شاه آمدهایم
هر طرف کوس «فنا» مىزند آهنگ رحیل ما به درگاه رضا بهر «بقا» آمدهایم
«ناصرم» خادم درگاه توأم اى محبوب بینوائیم پى برگ و نوا آمدهایم
"آیة الله العظمی مکارم شیرازی
نوشته شده توسط الله وردی در 91/02/07 ساعت موضوع | لینک ثابت
بتاب ای مه نوبر کاشانه من
که تاریک است امشب خانه من
بتاب ای مه که بینم روی نیلی
مشویم در دل شب جای سیلی
بتاب ای مه که تا با قلب خسته
دهم من غسل پهلوی شکسته
بتاب ای مه که شویم من شبانه
ز اشک دیده جای تازیانه
بتاب ای مه که تا کلثوم و زینب
نبیند روی مادر در دل شب
بتاب ای مه حسن مادر ندارد
حسین من کسی بر سر ندارد
بتاب ای مه گلستانم خزان شد
به زیر خاک زهرای جوان شد
بتاب ای مه که زهرا از دل خاک
رود امشب بر سلطان لو لاک
علی امشب(رضایی)درد دل کرد
گل خود را نهان چون زیر گل کرد
---
ای همسر مظلومه ام فاطمه جانم
بگو تو با علی سخن فاطمه جانم
می سوزم من شبها یا ام ابیها
یا فاطمه یا فاطمه فاطمه جانم
فدائی یه قرآن و دین جان جانانم
اشک یتیمان را ببین فاطمه جانم
روم به خانه کودکان ماه تابانم
جای تو می دهن نشان فاطمه جانم
زینب نگاهش بر در است
در ذکر مادر مادر است
گاهی حسینت نیمه شب
از من کند مادر طلب
سجاده ی نیمه شبت
افتاده دست زینبت
می بوسد آن سجاده را
مادر بیا ، مادر بیا
آین یتیمان در برم روح و ریحانم
گویند پدر کو مادرم فاطمه جانم
می سوزم من شبها یا ام ابیها
یا فاطمه یا فاطمه فاطمه جانم
--
از فراغ داغ زهرا – از نوا افتاده مولا
شمع و پروانه شد هر دو خاموش
بلبل از هجر گل رفته از هوش
فاطمه فاطمه فاطمه جان
فاطمه جان در خروشم – ناله ات آید به گوشم
ساقی یو داده پیمانه بشکست
سوره ی کوثرم رفته از دست
فاطمه فاطمه فاطمه جان
خانه ات را غم گرفته – زینبت ماتم گرفته
چون تو رفتی تو در این شب تار
سرنهاده حسینت به دیوار
فاطمه فاطمه فاطمه جان
- ای بهشت آرزوهای علی
- ای دوچشمت دین و دنیای علی
- ای مسیحای علی لب باز کن
- مشکل مشکل گشا را باز کن
نوشته شده توسط الله وردی در 91/02/07 ساعت موضوع | لینک ثابت
بتاب ای مه نوبر کاشانه من
که تاریک است امشب خانه من
بتاب ای مه که بینم روی نیلی
مشویم در دل شب جای سیلی
بتاب ای مه که تا با قلب خسته
دهم من غسل پهلوی شکسته
بتاب ای مه که شویم من شبانه
ز اشک دیده جای تازیانه
بتاب ای مه که تا کلثوم و زینب
نبیند روی مادر در دل شب
بتاب ای مه حسن مادر ندارد
حسین من کسی بر سر ندارد
بتاب ای مه گلستانم خزان شد
به زیر خاک زهرای جوان شد
بتاب ای مه که زهرا از دل خاک
رود امشب بر سلطان لو لاک
علی امشب(رضایی)درد دل کرد
گل خود را نهان چون زیر گل کرد
نوشته شده توسط الله وردی در 91/02/07 ساعت موضوع | لینک ثابت
بی تو یا فاطمه با محنت دنیا چه کنم؟
وای با اینهمه غم، بی کس و تنها چه کنم؟
گیرم امروز به صد محنت و حسرت گذرد!
چون که فردا برسد، با غم فردا چه کنم؟
بی تو دنیاست مرا همچو کویری سوزان
دور از سایه ات، ای شاخه طوبی چه کنم؟
آتش فتنه زخاموشی تو روشن شد
در چنین مهلکه ای بضعه طاها چه کنم؟
من به دریای غمت کشتی طوفان زده ام!
پای بندم به تو و غرقه به دریا، چه کنم؟
ای که در رحلت احمد، بگرفتی دستم!
حال کز داغ تو افتاده ام از پا چه کنم؟
در دل شب زیتیمان تو پنهان گریم
گر صدایم شنود زینب کبری، چه کنم؟
شجر آل نبی کنده شده از ریشه دگر
شاخه بشکست و ثمر ریخت، خدایا چه کنم؟
گر محمد نگرد سینه مجروح تو را
یا کند روی کبود تو تماشا چه کنم؟
پرده از روی گناهان، چو حسان بردارند!
گر شفاعت نکند حضرت زهرا، چه کنم؟
--
غم آمد شادیم از یاد رفته
توان از جسم عدل و داد رفته
دو دست خود علی بر هم زد و گفت
تمام هستیم بر باد رفته
نوشته شده توسط الله وردی در 91/02/06 ساعت موضوع | لینک ثابت
----لحظه دیدار می رسه-انگار که از --
چشاتو وا کن فاطمه علی گرفتار غمه
زانو بغل گرفته و / دنیا براش جهنمه
چشاتو واکن فاطمه نزار که تنها بمونه
سرشرو تو چاه بگیره- از غم دوریت بخونه
مرو زهرا
چشاتو واکن فاطمه/ نزار که تنها بمونه
سرشرو تو چاه بگیره- از غم دوریت بخونه
چشاتو وا کن فاطمه علی گرفتار غمه
زانو بغل گرفته و دنیا براش جهنمه(2)
-چشاتو وا کنو نزار که از لباش خنده بره
نزار که از کنار تو غمگینو شرمنده بره
چشاتو وا کن فاطمه که طاقتش طاق شده
تنهای تنها مونده و دنیا پر از نفاق شده
چشاتو وا کنو ببین زینب تو منتظره
چشاتو وا کنو نزار حسین به کربلا بره(2)
مرو زهرا
خدا نگهداری فاطمه رفتی برای همیشه
تنهای تنهام می زاری باور حیدر نمیشه
آخه بگو به کی بگم که رفتنت مرگ برام
علی رو تنها می زاری دنیا رو بی تو نمی خوام
رفتی ولی اینو بدون حروم بی تو خندیدن
تا وقتی که نفس دارم از روی تو شرمنده
-رفتی ولی بدون که من/ سرمرو تو چاه می زارم
به انتظار دیدنت/ تو خاطراتت اسیرم
زینب یه گوشه می شینه چادرتو سر میگیره
حسن تو کوچه چی دیده که اینجوری پر می گیره
بهار خونه ی علی چه زود خزون تو رو گرفت
زمین برات کوچیک بودش که آسمون تو رو گرفت
خدا نگهدار فاطمه علی گرفتار غمه
خونه ی من بدون بدون تو فقط سرای ماتمه
می خوام بدونی فاطمه که من تا آخرین نفس
از عشق تو تو خونمون می شم یه مرغی تو قفس(2)
زینب یه گوشه می شینه چادرتو سر میگیره
حسن تو کوچه چی دیده که اینجوری پر می گیره
بهار خونه ی علی چه زود خزون تو رو گرفت
زمین برات کوچیک بودش که آسمون تو رو گرفت
مرو زهرا
نوشته شده توسط الله وردی در 91/02/05 ساعت موضوع | لینک ثابت
سپارم در كنار مرقد او كاش جان امشب ولي آهسته آهسته
بريز آب روان اسما به جسم اطهر زهرا ولي آهسته آهسته
بريز آب روان تا من بشويم مخفي از دشمن
تنش از زير پيراهن ولي آهسته آهسته
ببين شكسته پهلويش سيه گرديده بازويش
تو خود ريز آب بر رويش ولي آهسته آهسته
بود خون جاري اي اسما هنوز از سينه زهرا
بنال از اين غم عظما ولي آهسته آهسته
بيا اي دخترم زينب به نزد مادرت امشب
صدايش زن بتاب و تب ولي آهسته آهسته
حسين اي نو گل رعنا بيا با مادرت زهرا
وداع آخرين بنما ولي آهسته آهسته
همه خواب و علي بيدار سرش بنهاده بر ديوار
بگريد از فراق يار ولي آهسته آهسته
رود شبها سراغ او به قبر بي چراغ او
كند زاري ز داغ او ولي آهسته آهسته
نوشته شده توسط الله وردی در 91/02/03 ساعت موضوع | لینک ثابت
عزیز جانم رفتی به نوجوانی
دگر نخواهم بعد از تو زندگانی
آرام جانم ،روحو روانم
در نوجوانی رفتی فاطمه جانم
از هجر رویت زهرا من بی قرارم
به روی خاک قبرت سر می گذارم
ای غم گسارم ، ای خانه دارم
واویلتا واویلا از این مصیبت
برگو چه سازم زهرا در این زمانه
مظلوم حسینت گیرد هر شب بهانه
به شورو شینم ، بهر حسینم
واویلتا واویلا از این مصیبت
--
به بستر فاطمه افتاده و،مولا پرستارش
ببین حال پرستارو،مپرس احوال بیمارش
کسی ازآشنایان هم به دیدارش نمی آید
بود چشمش به در،تا کی اجل آید به دیدارش؟
علی از چشم زهرا چشم خود را بر نمی دارد
مجسم می کندعشق وفداکاری وایثارش
کند اشک علی راپاک با دستی که بشکسته
نخواهد اشک مظلومی فرو ریزدبه رخسارش
علی گه دربغل زانو،گهی سر بر سر زانوست
تو گویی از جدایی می کند زهراخبردارش
به زحمت واکند چشم و،به سختی می نهد برهم
رمق رفته دگر ازدیدۀ تا صبح بیدارش
--
روزی که آتش می زدند خانه ما را
خون میچکید از سینه مادرم زهرا
حاجت مادرم دگررواشد-جوانیش فدای مرتضی شد
تا من بدیدم مادرم سخت ولرزیدم
ای کاش این منظره را من نمی دیدم
حاجت مادرم دگررواشد-جوانیش فدای مرتضی شد
روزی که آتش می زدند بیت ثارالله
فریاد می زد مادرم یا رسول الله
حاجت مادرم دگررواشد-جوانیش فدای مرتضی شد
از ضرب در مادر من از نفس افتاد
می گفت وفضه سوختم ،محسنم جان داد
حاجت مادرم دگررواشد-جوانیش فدای مرتضی شد
--
حیدر که هست پس تو چرا کار می کنی
جارو مکش که سرفه امانت نمی دهد
نانی بخور ,عزیزم دلم آب رفته ای
این کاسه های آب,توانت نمی دهد
دنبال رنگ چهره در آیینه ات مباش
آیینه شرم کرده نشانت نمی دهد
تابوت قوس دار و عجیبی که ساختم
شرحی ز حجم جسم کمانت نمی دهد
دستاس!دست فاطمه ام پینه بسته است
از خواهش من است تکانت نمی دهد
--
دوباره شب شد و سردرد دارد
بميرم باز مادر درد دارد
از اين پهلو به آن پهلو شد و گفت
عزيزم زخم بستر درد دارد
شنيدم در قنوت وتر ميگفت
خدايا مرگ كمتر درد دارد
بر اين سوره بيا و دست مگذار
كه آيه آيه كوثر درد دارد
ز اشك باغبان پرسيدم و گفت
نگاه ياس پر پر درد دارد
گذشت و عصر عاشورا چشيدم
غلاف و دست كافر درد دارد
-
ممنونم اگر نروی، میمیرم اگر بروی
تو نور نگاه منی زهرا تو پناه منی
جان علی مرو ...من ماندم و داغ دلم
از روی تو من خجلم
اى نخل بریده ثمر،اى مادر کشته پسر زهر زهرا مرو مرو
--
ای مدینه ای همه سوز و گداز
ای شب تاریک صحرای حجاز
ای بیابان سکوت و اشک و خون
ای سپهر خیره چشم نیلگون
این سکوت این گریه آهسته چیست
این صدای ناله پیوسته چیست
خشت خشت خانه ای را زمزمه است
ناله یا فاطمه یا فاطمه است
خانه ما گرچه از خشت است و گل
پایه دیوار آن بر طاق عرش
وز پر خود عرشیان آورده فرش
سقف آن بالانشین کهشان
آستانش آسمان آسمان
خاک آن را شسته آب سلسبیل
گرد آن را رفته بال جبرئیل
حیف شد این خانه را آتش زدند
با کبوتر لانه را آتش زدند
خانه ای در بسته نه در نیمه باز
اهل آن چون شمع در سوز و گداز
دو کبوتر برده سر در بال من
هر دو گریانند بر احوال من
کرده بر تن چهار ساله بلبلی
رخت ماتم در غم خونین گلی
باغبانی با دو دست خویشتن
کرده خونین لاله خود را کفن
ساعت سخت فراغ آغاز شد
مخفی و آهسته درها باز شد
در دل تابوت جان حیدر است
هستی و تاب و توان حیدر است
گوئی آن شب مخفی از چشم همه
هم علی تشیع شد هم فاطمه
--
** مـمـنـونـم اي زهــر جــفــا ... کــردي مــرا حــاجــت روا **
** بستي دو چشمم را که من ... ديــگـر نـبـيـنـم کــوچــه را **
** زهـر جـفــاي هـمـسـرم ... سـوزانـده از پـا تا سرم **
** زينب(س) تماشا کن ببين ... خون ريزد از چشم ترم **
** بـا ايـن دل بـشـکسته ام ... بـار سـفــر را بـسـتـه ام **
** من ميروم چون ديگراز ... زخـم زبـان ها خسته ام **
** ديــدم در آتــش لانـه را ... آن شـمع بي پروانه را **
** ديدم که زهرا(س) مادرم ... گـم کــرده راه خـانـه را **
** ديـدم کـه زهـرا(س) مـادرم ... از مرتضي(ع) رو ميگرفت **
** وقـتــي کـه بـابــايــم نـبـود ... دسـتي بـه پـهـلو ميگرفت **
** مـانـند گـل پـژمرده بود ... او تـازيـانه خورده بود **
** گر من نبودم همرهش ... او بين کوچه مرده بود **
** يکي نبود تو اين کوچه ... به مــادرم کـــمـک کنه **
** اشک حسـينو پاک کنه ... به خـواهـرم کمک کنه **
--
کوفه دگر مولا ندارد ......
فاطمه ای حبیبه ی کردگار
نابقه و عالمه ی روزگار
در غم تو مدینه شد سوگوار
ای مانده بین درو دیوار
فاطمه جان خدا نگهدار
سوی خدا دست دعا گرفتی
ای یار بیمارم شفا گرفتی
جان دادهی ای جان مرا گرفتی
ای مانده بین درو دیوار
فاطمه جان خدا نگهدار
مر مر تنها پرسدار من
سوسو مزن شمع شب تار من
صدها گره افتاده در کار من
ای مانده بین درو دیوار
فاطمه جان خدا نگهدار
حسین سرباز ره دین بود
حسین قربانی یه آئین بود
عاقبت حق طلبی این بود
کربوبلا راه نجات است
حسین صفینه النجات است
نوشته شده توسط الله وردی در 91/02/01 ساعت موضوع | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ

هزینه استفاده از مطالب وبلاگ 1 حمد و 7 قل هو الله برای تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج)
فهرست اصلی
دوستان
شعرمذهبی
اشعار مداحی
اشعار مداحی
اشعار مداحی
طراح مذهبی
اشعار حسینی
اشعار فاطمی
اشعار مذهبی
اشعار زیبا
شعر مذهبی
اشعار لطیفیان
قالبهای مذهبی
آخرین نوشته ها
امام علی ع
ولادت امام علی ع
امام زمان عج
شهادت امام هادی ع
حضرت زهرا س
حضرت زهرا س
حضرت ام البنین س
نی
حضرت زهرا س
فاطمه الزهرا س
نوشته های پیشین
92/03/01 - 92/03/31
92/02/01 - 92/02/31
92/01/01 - 92/01/31
91/12/01 - 91/12/30
91/11/01 - 91/11/30
91/10/01 - 91/10/30
91/09/01 - 91/09/30
91/08/01 - 91/08/30
91/07/01 - 91/07/30
91/06/01 - 91/06/31
91/05/01 - 91/05/31
91/04/01 - 91/04/31
91/03/01 - 91/03/31
91/02/01 - 91/02/31
91/01/01 - 91/01/31
90/12/01 - 90/12/29
90/11/01 - 90/11/30
90/10/01 - 90/10/30
90/09/01 - 90/09/30
90/08/01 - 90/08/30
90/07/01 - 90/07/30
90/06/01 - 90/06/31
90/05/01 - 90/05/31
90/04/01 - 90/04/31
90/03/01 - 90/03/31
90/02/01 - 90/02/31
90/01/01 - 90/01/31
89/12/01 - 89/12/29
89/11/01 - 89/11/30
89/10/01 - 89/10/30
89/09/01 - 89/09/30
89/08/01 - 89/08/30
89/07/01 - 89/07/30
89/06/01 - 89/06/31
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^